در سوارکاری، لحظههایی هست که زمان انگار اسلوموشن میشود…
چند ثانیه کوتاه، اما سرنوشتساز.
لحظهای که اسب، زیر پاتون “الاکلنگ” میکند، تعادل،تصمیم و آرامش شما، همزمان به آزمون گذاشته میشوند.
در این میان ، اشتباهی آشنا تکرار می شود خم شدن به جلو…
واکنشی ناخودآگاه، اما دقیقاً هم جهت با نیرویی که در حرکت بعدی، شما را از تعادل خارج خواهد کرد. چرا که اسب، در ادامه، با ضربهای از عقب، محور را بر هم میزند و سوار را به پیش میراند.
اما کار درست، چیست؟
بدن را اندکی به عقب متمایل کنید؛نه برای متوقف کردن اسب، بلکه برای ایجاد تعادل،جوری که مرکز ثقل، همچنان بر زین عمود بماند.
پاشنه ها را پایین نگه دارید؛اینکار باعث میشود، شما را در حین حرکت، ثابت نگه دارد.
دستها را منقبض نکنید؛تماس باید زنده و نرم باشد.
و نشیمن…باید همراه باشد، جاری،نه قفل شده در برابر حرکت
اما حقیقت، پیش از این لحظه آغاز میشود
هیچ جفتکی، بیمقدمه نیست.
اسب پیش از آنکه بدنش را به پرتاب بسپارد،نشانه میدهد:
سفت شدن عضلات کمر ، پایین آمدن سر ،جمع شدن کمر…اشاراتی کوتاه، اما گویا.
و سوارکاری، هنر دیدن همین نشانههاست.هنر آنکه پیش از وقوع، مسیر را تغییر دهی؛

سوارکاری، در همین ثانیههای کوتاه معنا پیدا میکند؛آنجا که یا با اسب به تعادل میرسی،یا از آن به زمین میخوری


